اگر می خواهی سخت نباشد

آن لحظه به این فکر نکن که دوستم داری

وقتی حواسم نیست نگاهم کن

وقتی حواسم هست مرا ببین

وقتی انگشتانت را میان انگشتانم می فشارم

چشمانت را ببند

به همان لحظه بیندیش

نه به لحظه ای بعدتر که چشمانت را می گشایی

و مژه بر هم زدن مرا می نگری

وقتی قدم به قدم سنگفرش سرد خیابان را می پیماییم

به این فکر کن

که تو سرشار از عشقی

و من سرشار از محبت

به این فکر نکن که لحظه ای دیگر

روبروی هم می ایستیم و

چشم در چشم هم

تو غرق در گرمای شیرین نفس های منی

و من سر مست از نوازش های تو

به آن لحظه بیندیش تنها

به همان قدم

به همان راه

به همان لحظه

به همان حس

تنها همان لحظه است که جاری است

تنها همان لحظه است که در بند و اختیار ماست

شاید لحظه ای بعدتر ، بعیدتر از همیشه باشد

شاید لحظه ای بعدتر خلق نشود

شاید سهم من و تو تنها همین لحظه خرسند خرد است !

 

پ.ن : نمی دونم اینو کی سروده !

/ 0 نظر / 13 بازدید