زمانی می رسد که می بینی دور شده ای ...

از همه چیز و همه کس ، از آنچه می دانستی و به آن معتقد بودی .

می بینی که دیگر اعتماد نیست و حتی میان حرف ها هم ، توهمات و پندارهای نگران کننده ات رسوخ می کند.

می ترسی !

همه آدمیان را دزد می پنداری که نه می بینی که کمین کرده اند .

سوهانی روحت را سایش می دهد و ذره ذره  می کاود و سوراخ می کند و سوراخ می کند ...

افکارت کلافی سر در گم شده که دیگر زبر دست ترین ها هم نمی توانند سرش را بیابند .

اعتماد نداری !

مطمئن نیستی ، از هیچ چیز .

سخت است ...

اعتماد و عشق با همند جانم !

باقیمانده های عشق دلت را می لرزاند ولی اعتماد نیست و تو لرزان و نگران خسته می شوی .

عزیزکم باور کن آسان نیست ...

دل بستن شاید آسان به نظر آید اما دل کندن هیچ گاه ساده نیست .

میان آدم های دور و بر ، عابران پیاده و سواره ، سلام ها و جواب ها ...

شاید یک نفر در دل بنشیند و همان جا دل خوش کند و ارزشمند شود !

آن گاه است که اثر می گذارد و جاودانه می شود و ...

بفهم که احترام نوری است که یک رابطه را مقرر می کند و دوست داشتنی .

بدان که گاه می توان با همه کس و همه چیز حتی خود و دل خود هم لج کرد ، همه زندگی را دست باد داد و تصمیم به فراموشی گرفت و فراموش کرد !

به همین سختی ...

به همین سادگی ...

معتقد باش که رابطه های  ارزشمند نیاز به مراقبت دارند .

دوست داشتن و آزار دادن جور نیست با هم  عزیزم ...

/ 0 نظر / 20 بازدید